تبليغاتX
.:.دفتر سفید.:.

.:.دفتر سفید.:.

مداد سیاه
ایران اسلامی ما - تهران 28-8-1388
این تصاویر واقعی است . . .

هنوز بیشتر از یک ماه مونده که زمستون توی تقویم روی دیوار از راه برسه اما انگار حتی فصل های امسال هم دلشون نمی خواد قانون مدار باشن. زمستون یک ماه زود تر رسیده! یک ماه! یک ماه یعنی یک برج! برج! برجای بلند! تو این شهر بعضیا باغ برج دارن! باغ برج! مثل باغ سیب! مثل باغ پرتقال! هلو! هلو! هلو! باغایی که اول فروردین قرار نیست شکوفه هاشون یخ بزنه از سرما. قرار نیست! قرار نیست یخ بزنه مثل آدمایی که سقف بالای سرشون نیست یخ بزنه. یه زن با یه بچه ی دو ساله چند متری در ورودی مترو بهت التماس میکنه که ازش ویفر بخری. میخری؟ نمی خری؟ پول داری که بخری؟ داری که نخری؟!! قبل تر از این که مملکت اینجوری به . . . دود . . . بره من همیشه به اون بچه ی دو ساله فکر میکردم. به قول میلاد یه مشت قرص میدن به بچه تا بخوابه. می خوابه؟ چی بهتر از خواب؟ این روزا خیلی ها خوابن. خیلی ها بیدارن که قرار نیست بیدار باشن باید بخوابن و خوابونده میشن! نمی شن؟ نمی شی؟ نمی شه؟ میشن! میشی! میشه! گوسفند های کوچولو. چوپان های دروغ گو. هه! تو پله های مترو یه مردی با دو تا کیسه ی بزرگ مشکی جلوی تو رو می گیره التماس میکنه که اسکاج بخری یا شایدم اسکاچ یا اصلا چه فرقی میکنه ج یا چ؟!! اسکاچ لازم داری؟ اسکاچ چینی؟ برای ظرفای نشسته ی چینی. اصلا ظرف نشسته داری؟ ببینم ناهار چی خوردی؟!! بهش فکر نکن! زیاد فکر نکن تو اونقدر مشغولی که حتی اگر ناهار هم خورده باشی دیگه یادت نمیاد که چی بوده. مرد هنوز داره صدات میزنه و میگه که بچه ی کوچیک داره! آبرو داره! ازت میخواد اگر ازش خرید نمی کنی بهش یه پولی بدی تا دست خالی نره. تو بهش یه پولی میدی. اون دعا میکنه. از ته دل؟ از رو ناچاری؟ اصلا دعاش بالا میره؟ اصلا برای این که شنیده بشه باید بالا بره؟ اصلا این خدایی که همه جا هست و هیچ جا نیست و صدامون در میاد و صداش در نمیاد زیر زمین هم هست! نیست؟ هست. آره هست. نشون به اون نشون که یه حدیث از پیامبرش رو تو واگن زده بودن به این مضمون که چشم تنگ . . . یا قناعت پر کند یا خاک گور . . . گور. گور! گورستان! بهشت زهرا! راستی مترو تا حرم مطهر هم میره! تا بهشت زهرا! بهشت! واقعا بهشت! برای کسی که دستمال کاغذی و فال حافظ میفروشه اونم دونه ای صد تومن چه فرقی میکنه! جناب حافظ دخالت کنین لطفا! شما بفرمایین یه تک بیتی مهمونمون کنین. فال میگیرم. با دستمال کاغذی!

عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است     کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم

کار بد؟ جناب حافظ همون مصرف بی رویه کار خیلی بدیه؟!! حافظ جان به روح که اعتقاد داری؟ یه نگاه تو واگن خانوما بنداز! اینا اصلا ده درصدشون فروشندن! اونقدر فروشندن که به خاله میگم آره! آوا گفته بود بعضی هاشون وبلاگ هم دارن و خودم می دونم بعضی ها یعنی فقط یک نفر. یک نفر! یک نفر از غبار می آید . . . مژده ی تازه ی تو تکراریست . . . . یک نفر از غبار آمد و زد . . . زخم های همیشه بر بالم.

حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او     ور بحق گفت جدل با سخن حق نکنیم

 

+پست شده درپنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت0:0نويسنده مداد سیاه |
بزن و بکوب

رقص انواع و اقسام گوناگون دارد که هر دانشمندی بنا بر تجربیات و دیدگاه خودش تقسیم بندی رقوص را انجام می دهد. من و بسیاری از دانشمندان مهم دیگر رقص را بر دو نوع می دانیم. "رقص درونی و رقص بیرونی" گاهی پیش می آید که درون جان آدم عروسی می شود و یا حتی جاهای دیگر در این مواقع نام برده به دلیل محدودیت های حرکتی واصله از محیط اطرافش قادر به ویبره ی جوارحش نمی باشد و از درون بزن و بکوب دارد و اغلب تنها نماد بیرونی آن نیش باز ایشان است. رقص بیرونی بر دو قسم است. رقص موضعی و رقص گسترده. در رقص موضعی که آن هم درجات گوناگونی دارد فرد تنها با یکی از عضو های بدنش رقصایش میکند. مثل ابرو میندازی بالا بالا و یا حرکت به سمت جلو و عقب در حالت نشسته همراه با تکان متناوب شانه ها. رقص گسترده در واقع انجام همزمان تمامی رقص های موضعی تمرین شده در طول سال تحصیلی میباشد که باید در ایجاد هماهنگی بین ایشان دقت لازم را مبذول داشت.

شاعر پس از به قربان صورت خوشگل رفتن می فرماید خوشگلا باید برقصن و این چنین علاوه بر وسط کشیدن پای خوشگل ها آن هایی که ریخت و هیکل ندارند را نیز تحریک میکند که برای اثبات "مگه ما از خوشگلی چی کم داریم" پای در گود نهاده و بی خودی خودی نشان دهند.

در ضربل مثل های قدیم آمده است که عروس بلد نیست برقصه میگه زمین کجه. این موضوع خیلی جای بحث دارد که چون ریشه هایش سیاسیست و ما فیلتر بشویم کسی پاسخگو نیست ادامه اش نمی دهیم. اصلا نمی خواهیم کلا ادامه بدهیم. اصلا آقا جان خر ما از کره گی دم نداشت!

 

پی نوشت : برداشت از تمامی مطالب فوق آزاد و رایگان بوده و هیچ مسئولیتی بر عهده ی نویسنده نمی باشد.

 

+پست شده درپنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت21:8نويسنده مداد سیاه |
ما آمده ایم که کاری بکنیم.

سلام.

فکر کنم از این به بعد شاهد ترکیدگی شدید مطالب ناگفته ی من باشین. شایدم حال نکنین نباشین. فعلن همینی که هست. وصیت میکنم اگر از جنس مطالب قبلی خوشتون میاد یه جوری یادتون باشه از کجا به قبله چون تضمینی واسه خوش جنسی این مطالب وجود نداره! این جنسی رو الآن فیلتر نکنن باز! خود فیلتر رو فیلتر نکنن! گیری کردما!

اصولا خود کرده را تدبیر نیست و در اینجا حتی تعبیر هم نیست. دهن آدمیزاد صاف میشه عین نمیگم چی!

آقا اصولا یه عده ای آدم نمیشن. سیاه میکنن. همه رو سیاه میکنن. زندگیشونم سیاه میکنن. من نمیفهمم این همه رنگ آخه! چرا سیاه؟ اصولا به نظر من اونی که خلاف شد و آدم شد خیلی مرده! به جون خودم. یعنی معتاد بشی ترک کنی خیلی باقلوایی. سیبیلتو! اگر داشته باشی البته. اما به نظر من کسی که خراب شد دیگه درست بشو نیست. یعنی کسی که یه کاری کرد ممکنه بازم آره! نمونش همین فامیل ما. بکنیش تو شیشه کرم خودش رو داره. بد دهن شدن تدریجی و اخلاق سگی منم همین. یه گندی که بزنی بعید نیست بازم بزنی. حالا هی محلول ضد گند بخر قورت بده روزی سه قاشق. متاثر میشه آدم.

دل من فکر عجیبی شده امشب پسرم

حال بد جور خرابی زده امشب به سرم

حس خفه کنندگی دارم. از بیت فوق پیداست. بدیهه سرایی در حد بنز ده تن. در دهن مردم رو میشه بست ولی آخه به چه قیمتی؟ قتل جواب میده در این مورد! ا ا ا ا صاف ساف ثاف ببینی اومده عین مار چنبره زده روز زندگی عزیزت ولم نمیکنه بگیره بره بمیره راحت شه! آقا چی کار داری کی؟ شخصیت نداره ولی شخص حقیقیه از اون آقاهه بهتره که دفترچه تلفن رو . . . کی مجبورم میکنه ادامه بدم؟ نقطه لطفا.

 

+پست شده درچهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت23:16نويسنده مداد سیاه |
قطعه ی گمشده

 

اصولا همونطوری که اطلاع دارید ما خودمون موندیم که چرا این همه بار این پست رو نوشتیم و خط زدیم. اما اصلا اطلاع نداریم که این بار چندمیه که نوشتن رو آغاز کردیم و دیگه اونقدر خوابمون میاد که عمرا بتونیم طولانی بنویسیم.

در تاریخ دوم آبان 1387 ساعت 5:40 اولین پست وبلاگ قطعه ی گمشده به قلم آوا پارسا ی عزیز ثبت شد. تولد وبلاگت مبارک آوا جان. بریم پی نوشت؟

پی نوشت اول : یک عدد قطعه ، گمشده! از یابنده در خواست میشود مراتب گم گشتگی این قطعه را به پدر صاب بچه اطلاع دهد.

پی نوشت دو : وبلاگ قطعه ی گم شده به عنوان بهترین وبلاگ تاریخ بشیریت توسط جمعی از هوادارن انتخاب شد.

پی نوشت سه : دوم آبان 1387 بر خلاف امروز پنجشنبه بوده نه یکشنبه.

 

این مطلب ادامه دارد . . .

 

+پست شده درشنبه دوم آبان 1388ساعت5:40نويسنده مداد سیاه |
و ناگهان روان مغزیان 4

سین : وبلاگمون رو هم که فیلترش کردن رفت! چراشو من نمیدونم چرا! یعنی میدونم همه چیز سر این مرغ همسایه س! بگذریم دکتر جان! بریم سراغ سوال قبل خوابتون. دوست یه خانمی از تهران پرسیدن که . . . دختری هستم عاشق، البته الان فارغم. یک سال قبل عشقمو در تیمارستان یافتم. از ارادتمندان شما هم هست دکتر! خلاصه من دیدم و عاشقش شدم، خیلی دوسم داره،اصلنم دیوونه نیست (بی ادبی نباشه به محضرتون) خودش میگه وقتی منو دیده دیوونه تر هم شده! خلاصه که همه جوره عاشقشم. اطرافیان هم وقتی اینقدر مارو علاقمند می بینند با حالت خاصی میگن: دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید!!! اما هنوز ازدواج نکردیم. آخه اونقدر بیماری اش حاد شده که قراره به تیمارستان دیگری واقع در بروسلس منتقلش کنندکتر اون طاقت دوری منو نداره، اگه بزنه خودشو بکشه من چیکار کنم؟ دکتر یه راهی جلو پام بذار، نذار عشقمو از دست بدم! دکتر دارم دیوونه میشم.

جیم : تا بحال فکر کردین این اطرافیان چقدر حق دارن؟ عرض کنم که همه اونایی که اون تو هستن همین رو میگن! "اصلا دیونه نیستیم" اما خوب هستن. همین مریضی خودتون رو شما دقت کن! اولش میگه عاشقم که بعدش میگه الآن فارغم بعدش ته سوال نگرانه عشقش رو از دست بده! جالب تر این که بنده خدا خودش معترفه که دیونه بوده و الآن میگه دیونه تر شده که بازم این دوستشون میگه خلاصه آره! من واقعا از این که هنوز ازدواجی صورت نگرفته خیلی خوشحالم. بیشتر برای مریض بروسلسیمون چون واقعا گناه داره بنده خدا. بنده یه جوک خاطره یادم اومد . . .

تو یکی از بازدید ها یه آقایی بود که بلند بلند داد میزد نیلوفر! نیلوفر! پرسیدیم چی شده؟ گفتن این اقاهه عاشقه نیلوفر بوده بهش ندادن. یه ذره رفتیم جلو تر دیدم یه مرده صد درجه بد تر از اون اولیه داد میزنه نیلوفر! نلووووووووفر! که بنده خدا رو بسته بودنش با زنجیر. پرسیدیم این چشه؟ گفتن این شوهر نیلوفره!

. . . الآن دقیقا همین حالته! اصولا به نظر من هرکسی که خودش رو میکشه در واقع یک احمق رو از روی زمین کم میکنه که البته نباید بذاریم کم کنه. بعدش چرا این ایرانیه عاشق اون خارجیه س بعدش اون بروسلسیه خودش رو میکشه؟ بعد اصلا مگه من به عنوان یه دکتر کجای پیازم که من نذارم؟

عرض کنم که این دوستانمون باید بعد از درمان به این چیزا فکر کنن. حتی در مورد اعتیاد هم. ما یه موردی داشتیم که دختره با یه پسر معتادی ازدواج کرد که ترکش بده دیدیم خودش هم معتاد شد! الآن هم بهتره اول بذارین حال هر دوتون خوب بشه بعدن در مورد این موضوع بحث کنیم. با دکاتیر موجود در تیمارستان حتما صحبت کنین. آب که از سرمون گذشته دوست دارین در مورد مرغ همسایه توضیح بدم بازم؟

+پست شده درپنجشنبه دوم مهر 1388ساعت2:14نويسنده مداد سیاه |
و ناگهان روان مغزیان 3

سین : یه کلاغ عاشقی پرسیدن که . . . یه دختر پسری که قبل از ازدواج از روی خجالت یا شرم و حیا ی افراطی نظرشون رو نسبت به بعضی از مسائل زناشویی بعد از ازدواج با هم در میون نمیگزارن و کلن صفر کیلومترن فکر نمیکنید بعد از ازدواج دچار مشکل میشن ؟! به نظر شما اصلا این درسته؟؟ آخه من یه جایی خوندم یه حدیثی بود دقیقا خودش یادم نیست از امام علی بود که جوانایی که قصد ازدواج دارن باید حتما در این مورد با هم حرف بزنن سوال دیگه مهمترین فاکتور ازدواج چه چیزایی میتونه باشه؟! از کجا بفهمیم طرف از نظر احساسی صادقه به خصوص اگه مرد باشه؟ مادیات چقدر مهمه نظر شخصیتون دکتر بگید؟ یه دختر خوب از نظر یه مرد خوب چه مشخصاتی باید داشته باشه؟! چطوری باید عشقمون رو حفظ کنیم؟!

جیم : خیلی به نکات خوبی اشاره کردن این دوستمون. اصولا اون زمانی که ما ازدواج کردیم اصلا این چیزا حل شده بود. دقیقا اینایی که واسه ما خاطرس الآن سواله شماس. زن و شوهر قبل این که زن و شوهر بشن اصلا زن و شوهر نیستن! این نکته رو نباید یادمون بره! این که شرم و حیا تا چه مرزی افراطیه "آدم از املای این کلمه ها میترسه" هم برمیگرده به فرهنگ اما اصلا حدیث داریم زن روز خواستگاری لباس توری بپوشه که خلاصه مرده آره! این صحبتارم میتونن غیر مستقیم بپرسن. الآن یه سری فرم دارم که بدیم جفتشون پر کنن بعدش کاغذاشون رو عوض کنن ببینن چقدر با هم تفاهم دارن. اصولا به نظر من درست نیست همه چیز رو قبل از زن و شوهر شدن بدونن که کیفش از بین نره! اگر بعدش بدونن زندگیشون بپاشه خیلی هیجانی تره!

مهم ترین فاکتور ازدواج همیشه بستگی به نوع بینش طرفین داره. الآن اگر کشاف العشق بود میگفت مهمش عشقه! اما روانمغزیان ممکنه بگه یه دختر خوشگلی که پولدار باشه و واست بمیره بهترین انتخابه که در اون صورتم اگر همچین کسی رو پیدا کنه زنش اجازه نمیده! در کل مهم ترین معیار فرق میکنه. بستگی داره آدم ماتریالیست باشه ، امپرسیونیسم باشه ، کومونیسم باشه ، نهیلیسم باشه . . . اینا میشه که ببینی اصلا هدفت از ازدواج چیه که ببینی فاکتور مهمه کدومه.

اصولا مردا همه سرتا پا یه کرباسن. شما هیچ مردی رو نمیتونی پیدا کنی که همیشه صادق باشه. دستگاه دروغ سنج هم جواب نمیده حتی. ما یه رفیقی داشتیم که دست میذاشت رو قلبش حرف میزد میفهمیدیم که داره راست راست دروغ میگه. بعضیا دروغ که میگن کف دستشون عرق میکنه اما در کل خوبی که دارن آدما اینه که نمیشه ته دلشون رو خوند هیچوقت و این خودش جذابیت رابطه س. در کل من میگم ببین دلت چی میگه که اونم همیشه درست نمیگه! همدیگه رو امتحان کنین و یادت باشه که تخم مرغ دزد های جک کن هم میشه! کوچیکش رو بگه بزرگشم خلاصه آره!

مادیات خیلی مهمه! الان من رو ببین اگر پول داشتم دیگه نمیرفتم آسایشگاه که! پرستارا رو میاوردم اینجا با هم دیگه خلاصه آره! اصولا هر چیزی که اولش پ داره مهمه. پول پراید پارتی پژو پیکان اینا خیلی مهمه. اما مادیات واسه کجای آدم مهمه؟ مسلما یه جاهایی اما نه همه جا. اون جایی که مهم نیست خلاصه اگر خودت روهم آره دیگه! بازم هرچی داشته باشی فایده نداره. خود من. الآن این همه پول دارم اما بازم باید برم آسایشگاه که پرستاره آره!

سوال چرت بعدیتون خیلی به جاس. ما یه خاله جان خانمی داشتیم که هروقت میگفتیم فلانی با فلانی ازدواج کرده و اصلا به هم نمیان میفرمود : " خودشون با هم خوب باشن!" اینه که اگر مرد خوب چه تعریفی داره؟ مردی که مهربونه ، صادقه ، شعور داره ، اخلاق میفهمه ، خدا رو دوس داره ، زنش رو اهمیت میده که خوب زنشم همینجوری باشه که خودشون با هم خوبن. اما اگر مردی خوبه که خوش تیپه پول داره مد روزه که زنش اینجوری نیست که خودشون با هم خوب نیستن که.

این که چطور باید عشق رو حفظ کردم خدا بیامرز کشاف العشق همیشه میگفت عشق مثل یه بوته گل سرخ میمونه که باید همیشه ازش مواظبت کنی. این سوالتون خیلی روانمغزی عمیق و وسیعی و من فقط تکذیب کنم یکی از پر فروش ترین کتابها رو به نام زنان مریخی و مردان ونوسی که خلاصه آره! اگر قراره اینجوری فکر کنیم که بریم گل بگیریم بره پی کارش عشق رو. اصولا دو تا تفکر وجود داره که یکیش تفکر اقیانوسیه یکیش تفکر زمینی. این زمینیا خودشون رو صخره میبینن. هرچقدر هم بهم نزدیک باشن بازم دو تا صخره ی جدان. کیف من. کتاب من. پاک کن من. مداد من. که خلاصه آره! اما تفکر اقیانوسی دو تا قطره آبه که بهم برسن میشه یه قطره آبه دیگه! اونقت میشه مشکلات ما. حرفای ما. نگاه ما. هدف ما. زندگی ما. واسه حفظ عشق باید جمله های ما رو بیشتر کنی. اقیانوسی باشی. این که فکر کنیم مال دو تا سیاره ایم شاید به درک متقابل کمک کنه اما به حفظش نمیکنه. اصولا ما کلا مال دو تا کهکشان جداییم راستش!

سوالات خیلی جدی بود. دیگه انقدر سوال جدی نکنین. دلم میخواد مرغ همسایه رو توضیح بدم فقط :(

مداد : دکتر اعصاب نداریا! دستت درد نکنه واقعا! خیلی دمت گرم.

 

+پست شده درچهارشنبه یکم مهر 1388ساعت14:36نويسنده مداد سیاه |
و ناگهان روان مغزیان 2

 

سین : خانومی از تهران پرسیدن . . . دکتر یک سوال از خدمتتون داشتم دکتر چند وقته آزاد شدید؟ دکتر چرا مدادسیاه شمارو زودتر آزاد نکرد؟ دکتر چند بار رشوه گرفتید حرف نزنید؟!!! دکتر از زنتون چه خبر؟ حالش خوبه؟!!!!!!!!!!!!!!! دکتر این روش هایی که گفتید تائید شدن حتمن دیگه!!! دکتر به سوالا نگاه نکنید همشون یکیه. در ضمن دکتر این مسابقه که در یک ساعت راست بگویید تا 500 هزار دلار برنده شوید رو شرکت کنید حتمن برنده می شید! سخت ترین سوالش واسه شما آب خوردنه: تابحال به همسرتان خیانت کردید؟

جیم : بنده یه هفته مرخصی داشتم تا شنبه برنمیگردم به مداد سیاهم کاری نداره این سیستم آسایشگاهه که تشخیص میده کی حالت خوبه. حرف زندن که خلاصه آره! اگر ارزش داشت حرف که روزنامه رو نمیدادن صد تومن! زن و بچم قراره بیان دنبالم یه روزی برای همیشه از آسایشگاه بریم. شما همه سوالاتون شبیه مجلات زرده من دیگه سوال اینجوری جواب نمیدم.

سین : دکتر جان پرسیدن که خانومشون به لباسای تیره به خصوص رنگ مشکی خیلی علاقه دارن و مدام به شوهرشون میگن که مشکی بپوشن. الآن من نمیدونم مشکل کجاس ولی جواب بدین دیگه!

جیم : عرض کنم که لباس مشکی خیلی هم خوبه! دیر کثیف میشه ولی وقتی کثیف میشه کثافتش معلوم نیست فقط بوی کقافتش معلومه. اینه که خلاصه آره! بشورین لباس مشکیاتون رو. در ضمن آدم که همه چیزش نمیتونه مشکی بشه که! معمولا آدمیزاد قیافه نکبت خودش رو نمیبینه اما یه جماعتی که دارن نگاهش میکنن چی؟ خوب دل ایناس که میپوسه دیگه. این که دل خانومش نمیپوسه خوب به دل اون باشه بهتره. همیشه هم به دل اون باشه خوب نیست. یه وقتا به دل جفتشون باشه. اصلا من و تو نداریم که. حالا مشکی کثیف چی دارین میخوام لباسشویی روشن کنم؟

سین : پرسیدن که همسرشون خیلی فین میکنن و آداب معاشرت فین کردن رو بلد نیستن. چی کار کنن؟

جیم : آقا این آداب معاشرت خیلی مهمه! ما یه رفیقی داشتیم که خلاصه آره! آقا وقتی فین میکنی دسمالت رو یه تا بزن بشه چهار تا لایه! که نپاشه همه جا! بعدش هیچ لزومی نداره فینت رو نگاه کنی. محصول معمولا یکیه. از همه بدتر یه عده ای به دیگران هم نشون میدن فینشون رو. هیچ نمیفهمن احتمال این که یه مروارید فین کنه کسی نزدیک به صفره! در ضمن از اونجایی که احتمالا حساسیته من یه بتامتازون تجویز میکنم که بزنن ایشلا حل میشه. سوالا چرا امروز اینجوریه؟ سوالای دیشب خیلی بهتر بودا. می خواین مرغ همسایه رو توضیح بدم؟

مداد : ولی دکتر از دیشب خیلی بهتریا! جوابات منطقی تره.

روان : قرص سبزا رو که با آبیه میخورم اینجوری میشم. شبا اثرش کمتر میشه. سوال بعدی.

 

+پست شده درچهارشنبه یکم مهر 1388ساعت11:27نويسنده مداد سیاه |